مهرسا 2ساله و مسیحامهرسا 2ساله و مسیحا، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات مهرسا و مسیحا

تقدیم به پسر عزیزم مسیحا

اونی که واسه من همه دنیاست تو هستی تو هستی آه تو هستی اومدی و آروم تو دلم نشستی تو هستی آه تو هستی واسه دیدنت همیشه اشک می ریزم عزیزم آه عزیزم هستی ام عشق من ای همه فکر من با تو خوشبختم ای هستی ام عشق من هستی ام عشق من ای همه فکر من با تو خوشبختم ای هستی ام عشق من اونی که همه شب واسه چشمات می خونه منم من آه منم من با نگات با چشات ببین شده دیوونه منم من آه منم من واسه دیدنت همیشه اشک می ریزم عزیزم آه عزیزم هستی ام عشق من ای همه فکر من با تو خوشبختم ای هستی ام عشق من هستی ام عشق من ای همه فکر من با تو خوشبختم ای هستی ام عشق من   ...
10 مهر 1392

برای پسرم..

پسرم.. دیروز بخاطر مسائلی عصبی شده بودم..به تو خیلی سخت گذشت تا صبح نا اروم یودی چون مامانی حال خوبی نداشت..عزیزم..ادما همیشه شاد نیستن گاهی اوقات..یه کسی..یا یه چیزی باعث ناراحتی ادم میشه...تو این دنیا یه ادمایی هستن که باعث ناراحتیمون میشن..دل میشکنن...پسرم ادما وقتی بزرگ میشن معصومیت کودکیشونو از دست میدن..شما و خواهرت الان دوتا فرشته هستین...سعی کنید معصومیتتونو از دست ندین...دل نشکنید حرفی نزنید که باعث ناراحتی کسی شه...که اونوقت من ازتون راضی نیستم...پسرم تو و خواهرت تنها امیدای من هستین...زندگی منو پدرتون خوبه اما بخاطر رسیدن به اینجایی که هستم خیلی تلاش کردم..من شماهارو به سادگی بدست نیووردم...خیلی دوستون دارم خیلی...مامان مر...
9 مهر 1392

مهرسا خانوم شیرین زبون

دخترم شما اصلا درست حسابی واینمیسی ازت عکس بگیرم که.. اومدم برات یه خاطره تعریف کنم..دیشب داداشی تو اتاق خواب خوابیده بود..منم داشتم کارای خونه رو میکردم دسدم از شما صدایی نمیاد..گفتم مهرسا ازش صدایی نمید معلوم نیست داره چه خرابکاری میکنه..اومدم دنبالت بگردم که دیدم صدات میاد که داری با یکی حرف میزنی.. اومدم تو اتاق خوابه منو بابایی که داداش مسیحا اونجا بود..وایسادم جلو در که به حرفات گوش بدم..داشتی به داداشت میگفتی: قربونت بلم چلا شیرتو نخولدی..شیر بخور بزرگ بشی..بااااشه؟؟ نازی نازی داداشی جونم..گریه نکناااا خــــــــــب؟   اون لحظه خندم گرفته بود..اخه ادای مامانتو در میاری عروسک؟؟؟قربون چشو ابروت شم.. &...
8 مهر 1392

موکوتاه کردن مهرسا

مهرسا جونم مسیحا جونم..موهای مهرسا خانوم رشدش سریعه زود بلند میشه.. مهرسا خانومو با کلی گریه بردیمش ارایشگاه موهاشو بزنه...       کلیم مهرسا خانوم قهر کرد باهامون که چرا موهامو زدین       همشم میرفت پیشه باباش میگفت شما به جه حخی موی منو زدین بعد گریه میکرد میرفت تو اتاقش ...
8 مهر 1392

تقدیم به همسر خوبم

الان چند ساله میگذره که بامه عقل و هوش منو برده اون چشمای نازشو چشای نازشو دو تا دیوونه که صبح تا شبو دیدیم شب با هم دوباره  رو تخت گیجیمو صبح دوباره گیجیمو   چه ساده دل منو بردی با یه نگاهت نمیتونم برم از کنارت چه ساده دیدیدم هرچی که خواستیم جوره هر چی که خواستیم بوده واسه دوتا دیوونه روی ابر چه زندگی خوبه او یه جوره هر چی که خواستیم بوده واسه دوتا دیوونه روی ابرا چه زندگی خوبه اوه یه   همیشه با همیم دنیا هیشکیو شبیه ما ندید این که بخندی بدون که مهمه واسم اونایی که شاد نیستن تو اشتباهن تو بغل من لم میدی بم  میگی تو بغلتم هوا دو نفر ...
8 مهر 1392