مهرسا 2ساله و مسیحامهرسا 2ساله و مسیحا، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات مهرسا و مسیحا

خواهر

غیر از مادر ♥ خواهر یکی از عزیزترین موجوداته که میتونه کنارت باشه ♥ به سلامتی همه خواهرا ♥           ...
28 مهر 1392

به 2 ماهگی نزدیک میشیم..

دیگه داری بزرگ میشی عزیزم کارای جدید یادگرفتی همش موی مهرسارو میکشی مهرساهم ازبس بی زبونه موهاشم بکنی صداش درنمیاد میبینی چه خواهر خوبی داری؟؟جدیدا به همه چی توجه میکنی هرکی حرف میزنه بهش خیره میشی انگار داری به حرفاش گوش میدی...کلا خیلی بانمک شدی مامانم             ...
27 مهر 1392

خاطرات

مهرسا و مسیحای عزیزم میخوام براتون بگم که چجوری با پدرتون آشنا شدم.. وقتی پدرتو دیدم زیاد سنی نداشتم..اما از اولین دیدار اولین نگاهم به اون هوررریی دلم ریخت بهش احساس جدیدی داشتم..اینم بگم باباتون انقد مغرور بود اصلا محلم نمیداد اما بعدها فهمیدم باباتون یواشکی منو میپایید...خلاصه کلی بینمون 2بهم زنی شد..کلی دعوا حتی یه دوران از پدرتون متنفر بودم یعنی تا حدی که براش ارزوی مرگ میکردم   اما بعدها فهمیدم باباتون خیلی دوسم داره بخاطر من از همه چی گذشت از پیشرفتایی که میتونست خارج کشور بکنه..از جوونیش از همه چی گذشت تا بتونه زودتر بیادو مامانیو ببره...نه به حرف بابابزرگتون گوش داد نه هیچی...وقتی دیدم اینکارو میکنه منم بخشیدمش...
26 مهر 1392

خواب

اینم طرز خوابیدنت تو 1 ماهگی مسیحا جان               مثه عروسک میخوابی عشقم ...
19 مهر 1392

مهرسا و بابا

مهرسا جونم شما خیلی بابایی هستی جیگرم.. دسشویی با بابا حموم با بابا کی بهت غذا بده؟؟بابااااا کی موهاتو شونه کنه؟؟؟بابااااااا کی لباس تنت کنه؟؟؟بابااااااا اصلا بعضی اوقات فکر میکنم منو دوست نداری نمیذاری من کاراتو کنم درصوزتی که همش من پیشتم نه بابا                   ...
11 مهر 1392

ختم صلوات

مهربونا داشتن فرزند یه نعمته بزرگه اما خیلیا نمیتونن بچه دار شن یاخودشون مشکل دارن یاهمسرشون عاجزانه خواهش میکنم بیاین براشون دعا کنیم تا مشکلشون حل بشه و طعم مادرشدن رو بچشن هرچقدر میتونین صلوات بفرستین هرکس هرچقد میتونه تقبل کنه بگه.. ایشالله خدا جواب محبتاتونو بده.. با تشکر مامان مریم       ...
10 مهر 1392