مهرسا 2ساله و مسیحامهرسا 2ساله و مسیحا، تا این لحظه: 7 سال و 3 ماه و 2 روز سن داره

خاطرات مهرسا و مسیحا

وفتی تو اومدی . . .

پسرم..مسیحای مامان وقتی فهمیدم تورو باردارم آبجی مهرسا خیلی کوچولو بود..خواهرت 1ساله بود..وقتی فهمیدم که دوباره باردارم هم خوشحال شدم هم وحشت کردم..میگفتم چطوری؟اخه چطوری دوتا نی نی به این کوچولویی رو نگه دارم..وقتی خواهرتو باردار بودم خودم بچه بودم مامانی..واسه همین یکم ترسیدم از اومدنت..   تا چندوقت باخودم کلنجار رفتم..بابات کلی باهام صحبت کرد..همینطور مامانی جون..بالاخره توکل کردم به همون خدایی که تورو بهم هدیه داد..پسر من تو خیلی خیلی کوچولو بودی...       وقتی برای تعیین جنسیت رفتیم..دل تو دلم نبود ببینم آبجی مهرسا خواهردار میشه یا داداش دار.. اون روز آبجی مهرسارو بردی...
7 مهر 1392